تبليغاتX
دل نوشته های یک دختر کرد





درد و دل

آثار بجا مانده از يك عاشق :

نويسنده :

دوستان

موضوعات :

آمار وبلاگ :
طراح قالب:

لوگوي دوستان

كد جاوا :
همیشه با من بمان

وقتی می دونی راه مستقیمی که داری با لذت طی می کنی ، آخرش بن بسته ! چی کار می کنی ؟

به عقب که نمی شه برگشت

ادامه راهم که . . .

نمی دونم !

به اینجا که می رسی ، اوضاع بدتر هم می شه !

نه می تونی از لذت طی کردن راه اصلی بگذری نه می تونی ادامه بدی ، چون ممکنه بخوری به دیوار !

البته شاید اون لذتی که تو رفتن هست ارزش به دیوار خوردن هم داشته باشه !؟!

ولی اگه رفتی و ضربه خوردی و بعد که سرتو بلند کردی ، دیدی هیچ کس نیست که کمکت کنه تا پاشی چی ؟

به نظرت کسی حاضر تو راهی قدم بگذاره که می دونه بن بسته ؟

( نکنه فقط به ظاهر همراهت باشه ؟ )

نمی دونم !

فقط یادت باشه وقتی به تقاطع رسیدی ، خوب فکر کنی !

یا راهت رو عوض کن

و یا

اگر می خوای ادامه بدی ، دست همسفرت رو محکم بگیر تا وقتی که به دیوار رسیدی ، تنها نباشی و بدونی یکی هست !

یکی که اگه خوردی زمین کمکت کنه !

یکی که باهاش دیوار و برداری !

این جوری حتی اگه نتونستید دیوارو بردارید ، می دونی که اونم تلاششو کرده !

 





نويسنده: مریم مورخ: یکشنبه سوم خرداد 1388 در ساعت: 10:27
|+|
یه مطلب زیبا
عاشق عاشقی باش،دوست داشتن را دوست بدار،از تنفر متنفر باش و به مهربانی مهر بورز

خواهان کسی باش که خواهان تو باشد





نويسنده: مریم مورخ: چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 در ساعت: 10:40
|+|
عاشق شده ام

همه چیز خیلی با مزه برام عوض میشه

خاطرات منو با خودشون می برن

هر وقت که در اطاقم رو باز می کنم

جایی که باید تمام روز رو توش بمونم

دیگه نمی خوام اینجا بمونم، خیلی خیلی خسته شدم

پس چشامو می بندمو " ناگهان " با تو هستم

 

***************

صدمه دیده بودم، گم شده بودم

ولی تو تاریکی، راهی رو که به یک دوست ختم میشد پیدا کردم .

 

******************

من که راضیم، نمیخوام دیگه به قصه هات گوش بدم

چون چیزایی رو که واقعا میخوام ببینم رو می بینم

من عاشق شدم

من به چیزی که احساس می کنم ایمان دارم

من همه چیزم رو بخاطرت می بخشم

******************

 





نويسنده: مریم مورخ: چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 در ساعت: 9:51
|+|
عاشقانه ها
زمان بارش باران
دلم از غربت خورشید می گیرید
و روز آفتابی هم
دلم بی تاب ابری تلخ و باران زاست
خدایا!
من به دنبال چه می گردم!!!...

***********

باز باران با ترانه با تمام بی کسی ها میخورد بر مرد تنها میچکد بر فرش خانه باز می آید صدای چک چک غم ....باز ماتم من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده.نمیدونم...نمیفهمم کجای قطره های بی کسی زیباست؟؟نمیفهمم چرا مردم نمیفهمند که آن کودکی که زیر ضربه های شلاق باران سخت میلرزد کجای ذلتش زیباست 

 

*************

کاش می شد سکوت غریبانه ی گنجشک های افسرده را معنا کرد...کاش می شد فریاد مظلومانه نیلوفر های مرداب را شنید... کاش می شد اندیشه و احساسم را به دست پیچکی بسپارم تا به هر کجا که می خواهند سر بکشند.... از تکرار ناقص خاطره ها , از تلاش بیهوده برای رفتن و نرسیدن مثل دو خط موازی خستم

 

***********

تا حال حرف زدن زبان را می شنیدم، حرف زدن قلم را می خواندم، حرف زدن اندیشیدن را، حرف زدن خیال را و حرف زدن تپش های دل را، حرف زدن بی تابی های دردناک روح را، حرف زدن نبض را در آن هنگام که صدایش از خشم در شقیقه ها می کوبد و نیز حرف زدن سکوت را می فهمیدم ... ببین که چند زبان می دانم!

 

من می دانم که چه حرف هایی را با چه زبانی باید زد، من می دانم که هریک از این زبانها برای گفتن چه حرف هایی است.

حرف هایی است که باید زد، با زبان گوشتی نصب شده در دهان، و حرف هایی که باید زد اما نه به کسی، حرف های بی مخاطب، و حرف هایی که باید به کسی زد اما نباید بشنود. اشتباه نکنید، این غیر از حرف هایی است که از کسی می زنیم و نمی خواهیم که بشنود، نه، این که چیزی نیست. از اینگونه بسیار است و بسیار کم بها و همه از آن گونه دارند؛ سخن از حرف هایی است به کسی، به مخاطبی، حرف هایی که جز با او نمی توان گفت، جز با او نباید گفت، اما او نباید بداند، نباید بشنود، حرف های عالی و زیبا و خوب این ها است، حرف هایی که مخاطب نیز نا محرم است!

این چگونه حرف هایی است؟

این چگونه مخاطبی است؟

 ************

گاهی وقتهاچقدر ساده عروسک می شویم؛

نه لبخند می زنیم نه شکایت می کنیم ؛

فقط احمقانه سکوت می کنیم

************

خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ...

 خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد !

خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ...

 خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد!

                                                                                                             " شكسپير"

**************

 دلتنگی

دلم واست یه ذره شده..........

ولی بدون که.....

  هرگزدیگه غرورموبرای عشق نمی شکنم

   اینو بدون که بعد از این یه پارچه آهنم

     آره بدون که عشق تو افتاده دیگه از چشام

       خدا می دونه که بعد از این منم مثل خودت میشم

 

**********

امیدوارم که بعدمن خوشی نبینی

        امیدوارم که هرچی کردی به سرت بیاد یه روزی

خیر از عاشقی ندیدم

                  از دنیا خوشی ندیدم

                                 ای خدا خوشی ندیدم

یه ندا از ته دنیا رسیده باید بمیرم

            که دیگه عاشق نباشم

                   دیگه دلداده نباشم

             نباشم تا که یه روز مثل حالا آواره باشم

                                      

************

خواهم رفت

روزی از شهر تو من خواهم رفت،

                       غرق در غنچه اشک

                                       و پس از آن شاید

جویباران نجیب نگه ما،

                          چون دو خط متوازی با هم،

هیچگه میل تلاقی نکنند....

*********

صداقت قلب منو عمری دیدو باورش نشد

     اشکای غم رو گونه هام چکیدو باورش نشد

          گفتم اگه خدا خداست یه روز به حرفم می رسی

                    یه روز بیاد دل خودت بشه گرفتار کسی

*************

قلب من درد پنهانی نداشت

چهره ام هرگز پریشانی نداشت

               برگهای آخر تقویم عشق

                    حرفی ازیک روز بارانی نداشت

                              کاش می شد راه سخت عشق را

                              بی خطر پیمود،قربانی نداشت


تو را که دارم ، غم چه دارم؟

                             دل از جهانی خبر ندارد

قسم به مستی،که بی دوچشمت

                            سبو سبو می ، اثر ندارد

اگر وفایی و گر دوایی

                            دل از تو دیگر،حذر ندارد

به طعنه مشکن بهای دل را

                           که ره به جایی دگر ندارد

پرنده دل، ز کوی عشقت

                           کجا گریزد؟ که پر ندارد

من و دو چشمی که جز به"رویت"

                          به روی دیگر، اثر ندارد

من و نگاهی، که بی نگاهت

                          چو شمع بی جان شرر ندارد

بلای جانم "تو" گر نباشی

                          شب جدایی سحر ندارد

جدا نگردی" تو" از دل من

                          که شاخ بی بر،ثمر ندارد

 

*************

خسته ام از آرزو های شعاری

      شوق پرواز مجازی،بالهای استعاری

          لحظه های کاغذی را روز و شب تکرار کردن

                        خاطرات بایگانی،زندگی های اداری 

آفتاب زردو غمگین ،پله های رو به پایین

       سقف های سردو سنگین،آسمانهای اجاری

            با نگاهی سر شکسته،چشمهای پینه بسته

                 خسته از درهای بسته،خسته از چشم انتظاری

صندلی های خمیده،میز های صف کشیده

      خنده های لب پریده،گریه های اختیاری

              عصر جدول های خالی،پارک های این حوالی

                      پرسه های بی خیالی،نیمکت های خماری

رو نوشت روزها را روی هم سنجاق کردم:

       شنبه های بی پناهی،جمعه های بی قراری

           عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزو ها

                 خاک خواهد بست روزی،باد خواهد برد باری 

 روی میز خالی من،صفحه باز است

       در ستون تسلیت ها،نامی از ما یادگاری...........

**************

شبی غم با دل من گفتگو کرد

                             مرا با چشمهایت روبه رو کرد

دلم می گفت هرگز عاشقت نیست

                            ولی دست دلم را گریه رو کرد.........

 

***********

دوستت دارم اي عشق من

... عشق یعنی لایق مریم شدن ... عشق یعنی با خدا هم دم شدن

... عشق یعنی جام لبریز از شراب ... عشق یعنی تشنگی یعنی سراب

... عشق یعنی خواستن و له له زدن ... عشق یعنی سوختن و پر پر زدن

... عشق یعنی سال های عمر سخت ... عشق یعنی زهر شیرین ، بخت تلخ

... عشق یعنی با " خدا یا " ساختن ... عشق یعنی چون همیشه باختن

... عشق یعنی حسرت شب های گرم ... عشق یعنی یاد یک رویای نرم

... عشق یعنی یک بیابان خاطره ... عشق یعنی چهار دیوار بدون پنجره

... عشق یعنی گفتنی با گوش کر ... عشق یعنی دیدنی با چشم کور

... عشق یعنی تا ابد بی سرنوشت ... عشق یعنی آخر خط بهشت

... عشق یعنی گم شدن در لحظه ها ... عشق یعنی آبی یه بی انتها

... عشق یعنی یک سوال بی جواب ... عشق یعنی رفتن توی خواب

*******

 

 





نويسنده: مریم مورخ: دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 در ساعت: 11:48
|+|
شهادت هشتمین اختر تابناک امامت و ولایت حضرت امام رضا بر عموم شیعیان تسلیت باد





نويسنده: مریم مورخ: پنجشنبه هشتم اسفند 1387 در ساعت: 10:27
|+|

دخترک هميشه به پسرک ميگفت

 

من براي 3 چيز عاشق تو شدم

 

« 1-نجابت 2-وفاداريت 3-زيباييت »

 

پسرک روز تولد دختر

 

3 حيوان خانگي به او هديه داد

 

1-اسب 2-سگ 3-قناري

 

تا دخترک خواست دليلش را بپرسد

 

پسرک رفته بود براي هميشه

**********

در كنج دلم عشق كسي خانه ندارد ، كسي جاي در اين كلبه ي ويرانه ندارد

 

دل را به كف هر كه نهم باز پس آرد

 

كس تاب نگهداري ديوانه ندارد . ..

 

***************

عشق عشق یعنی خلوت و راز و نیاز
عشق یعنی محبت و سوز و گداز
عشق یعنی سوز بی ماوای ساز
عشق یعنی نغمه ای از روی ناز
عشق یعنی کوی ایمان و امید
عشق یعنی یک بغل یاس سپید
عشق یعنی یک ترنم از یه یار
عشق یعنی سبزی باغ و بهار
عشق یعنی لحظه دیدار یار
عشق یعنی انتهای انتظار
عشق یعنی وعده بوس و کنار
عشق یعنی یک تبسم بر لب زیبای یار
عشق یعنی حس نرم اطلسی
عشق یعنی با خدا در بی کسی
عشق یعنی همکلام بی صدا
عشق یعنی بی نهایت تا خدا
عشق یعنی انتظار و انتظار
عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی از فراقش سوختن
عشق یعنی سر به در اویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی بنده فرمان شدن
عشق یعنی تا ابد رسوا شدن
عشق یعنی گم شدن در کوی دوست
عشق یعنی هر چه در دل آرزوست
عشق یعنی یک تیمم یک نماز
عشق یعنی عالمی راز و نیاز
عشق یعنی یک تبسم یک نگاه
عشق یعنی یک تکیه گاه و جان پناه
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی همچو من شیدا شدن
عشق یعنی قطره و دریا شدن
عشق یعنی پیش محبوبت بمیر
عشق یعنی از رضایش عمر گیر
عشق یعنی زندگی را بندگی
عشق یعنی بندگ آزادگی

 

****************

دست خودم نیست

اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای
به خدا بدان که این دست خودم نیست!

اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست!

دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم.

دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر
لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!

به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!

دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی





نويسنده: مریم مورخ: پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 در ساعت: 9:34
|+|
دنیاغروب خاطرات من است...





نويسنده: مریم مورخ: سه شنبه هفدهم دی 1387 در ساعت: 15:33
|+|
محرم ماه پیروزی خون بر شمشیر





نويسنده: مریم مورخ: یکشنبه هشتم دی 1387 در ساعت: 21:45
|+|
ما محرم
ما محرم ،ماه پیروزی خون بر شمشیر را به تمام مسلمانان جهان تسلیت می گویم



نويسنده: مریم مورخ: یکشنبه هشتم دی 1387 در ساعت: 21:40
|+|
تولد تولد تولدم مبارک





نويسنده: مریم مورخ: دوشنبه دوم دی 1387 در ساعت: 16:33
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir